تبليغاتX
ماه هرمزگان
 
عباس صالحی شهواری
 
  افغانستان خواستار استفاده از نشان شير و خورشيد سرخ ايران شد. شايد اين خبر برخي را خوشحال و شادمان كند ولي هر ايراني كه بويي از ايراني بودن برده از اين خبرها آشفته حال و منقلب خواهد شد.معلوم نيست آخر و عاقبت مصادره ي مظاهر تمدن ايراني چه خواهد شد. پس از مصادره ي ابن سينا و مولوي و خيام توسط اعراب و مصادره ي فردوسي و رودكي توسط تاجيك ها  حالا نوبت نشان هاي تاريخي و منحصر به فرد اين مرز وبوم است... 

  90 سال از نامگذاري نوزادي كه به نام جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران متولد شد مي گذرد. امروز، ديگر از نام و نشان «جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران» فقط يك يادبود در موزه و صفحات تاريخ باقي مانده زيرا از سال 1362، يك شائبه اشتباه، بر تداعي نشان شير و خورشيد با مظاهر سلطنت شاهنشاهي نظر داد و دي ماه سال 1362، نمايندگان مجلس وقت، با ماده واحده يي بر حذف نشان ملي و منحصر به فرد شير و خورشيد و انتخاب نشان هلال احمر براي نخستين و بزرگ ترين جمعيت خيريه ايران راي دادند. (در23 ژوئيه سال 2000، دولت وقت ايران به دولت سويس اعلام كرد كه حق استفاده مجدد از نشان شير و خورشيد سرخ را براي خود محفوظ مي دارد و از وزارت خارجه سويس درخواست كرد كه دولت سويس، ساير اعضاي كنوانسيون ژنو 1949 را از تصميم جمهوري اسلامي ايران آگاه كند. سال 1980 البته فدراسيون جهاني صليب سرخ و هلال احمر در پي انصراف دولت وقت ايران از استفاده از نشان شير و خورشيد سرخ، به مقامات ايراني اعلام كرده بود كه با وجود اين انصراف، استفاده از آرم «شير و خورشيد سرخ» به شكلي انحصاري در اختيار ايران است و اگر نظام سياسي موجود، تمايلي به استفاده از اين آرم ندارد، اين حق ملغي نمي شود. بنا به اعلام اين فدراسيون، دولت ايران در هر زماني كه بخواهد مي تواند از نشان شير و خورشيد سرخ استفاده كند و تمامي كشورهاي عضو فدراسيون بايد به اين آرم احترام بگذارند و اين آرم، بار حقوقي كاملابرابر با صليب سرخ و هلال احمر دارد.

ایران در سال 1980 میلادی / 1359 هجری شمسی، پس از انقلاب اسلامی و 74 سال استفاده از نشان «شیر و خورشید سرخ» با ارسال نامه‌ای به دولت سوئیس بعنوان امین و نگاهدارنده قراردادهای چهارگانه ژنو اعلام نمود که استفاده از «شیر و خورشید سرخ» را به تعلیق درآورده و بجای آن از نشان «هلال احمر» استفاده خواهد نمود.

به واقع ایران با این کار «هلال احمر» را که نشانی تاریخی مربوط به امپراتوری عثمانی است را به جای علامت و نشان ملی خود تغییر داده و تا کنون نیز از این نشان استفاده می‌کند.

با این حال سازمان هلال احمر و صلیب سرخ جهانی درهمان سالها اعلام کرده است باتوجه به عدم تمایل نظام فعلی ایران به استفاده از این نشان ملی، حق استفاده از این نشان برای ایران ملغی نیست و ایران هر زمان که خواست می‌تواند دوباره از نشان اصلی و ملی خود استفاده بکند. اما با گذشت 28 سال از استفاده نکردن از این نماد ملی و اختصاصی، احتمال به خطر افتادن آن و حذف این نماد از نمادهای سازمان صلیب سرخ جهانی در حال افزایش است. زیرا با فشار آمریکا احتمال اینکه اساسنامه مصوب سال 1906 تغییر کند و  اساسنامه جدیدی نوشته شود و در این میان این نشان به دلیل متروکه بودن از سازمان حذف شود بسیار است.

استدلال انقلابیون ایرانی در آن زمان این بود که نشان «شیر و خورشید سرخ» یادبودی از طاغوت و استبداد است، فلذا با پایان یافتن استبداد در ایران این نشان نیز می‌بایست نابود شود، درصورتیکه این نشان نه تنها ربطی به حکومت پهلوی‌ها و استبداد ندارد بلکه یک نشان تاریخی و مذهبی است که از  دوران صفویه و آغاز زندیه و در ادامه قاجار و سپس پهلوی‌ها به عنوان نماد ملی ایرانیان شناخته شده است و حتی در دوران مشروطیت این نشان با این استلال که شیر نمادی از «اسد الله» یا حضرت علی (ع) است و خورشید نمادی از نبوت پیامبر گرامی اسلام محمد (ص) که در آسمان جهان طلوع کرده و همینطور شمشیر نمادی از همان شمشسر ذولفقار حضرت علی (ع) است که اقتدار ملی را نشان می‌دهد، به تصویب پارلمان اول ایران برای نصب بروی پرچم سه رنگ ایران رسیده است و پهلوی‌ها هیچ نقشی در ابداع این نشان نداشته‌اند و کلا این نشان مذهبی هیچ ربطی به سطلنت طلبی و سطلنت خواهی ندارد.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:25  توسط عباس صالحي شهواری  | 

 

مرگ دلخراش و معصومانه ي سه كودك خرمدره اي  پس از اجراي  يك برنامه  با حضور خاله  شادونه  از يك  بحران بزرگ خبر مي دهد كه متاسفانه مراكز دانشگاهي و بزرگان تعليم و تربيت  چشم فرو بسته اند و دم بر نمي آورند اين بحران كه كم كم  شكل جدي به خود مي گيرد نبودن نشاط و شادي و مهار هرگونه شادي و فرح در بين كودكان و نوباوگان اين كشور است . مشكل بزرگي كه نسل فرداي كشور را با چالشي عجيب موجه خواهد كرد. حوادثي مانند حادثه ي خرمدره نشان از نبودن شادي و نشاط جمعي در بين كودكان اين كشور مي دهد. فقر شادي باعث مي شود كه در يك برنامه كه  آنهم با حداقل شادي همراه است اين چنين كودكان معصوم براي ديدن  و لذت بردن  از يك برنامه ي جمعي هجوم بياورند .... شادي و تخليه ي هيجانات كودكي حق مسلم و ابتدايي هر كودكي در هر كجاي دنياست و هيچ نهاد و هيچ دولتي نمي تواند شادي كودكان را محدود كند . متاسفانه در چند سال گذشته برنامه هاي از پيش طراحي شده براي مهار و محدود كردن شادي در مراكز  و مهد هاي كودك و مدارس تدارك ديده شده از جمله حذف ساعات سرود و موسيقي و رقص كودكانه در اين مراكز كه با هيچ ديدگاه تربيتي و روانشناسي همخواني ندارد...  كودكان ايراني نياز به شادي دارند شادي هاي كودكانه ي آنها را برگردانيد.....!

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:24  توسط عباس صالحي شهواری  | 

در روزهايي كه ديدن يك برنامه ي خوب در تلويزيون آرزو شده و شبكه هاي مختلف سراسري يا فيلم هاي قيچي شده ي هندي و آمريكايي پخش مي كنند و يا انواع ميز گرد هاي ديني و سياسي و اقتصادي به خورد بينندگان مي دهند . يك برنامه ي خوب در شبكه ي هفت ( آموزش ) پخش دوباره اش آغاز شد .... از ديشب... و هر شب ساعت ۲۳... برنامه ي راديو هفت برنامه اي كه در انتهاي شب در قالب يك جنگ راديويي- تصويري  پخش مي شود. برنامه اي كه آرامش را به بينندگان منتقل مي كند و يادي از گذشته ها مي كند. شما مي توانيد ترانه هاي قديمي خاطرات قديمي  و تصاوير و عكس هاي قديمي را از اين برنامه مشاهده كنيد. برنامه سازان اين جنگ راديويي محمد صوفي و منصور ضابطيان هستند كه چند سال پيش برنامه ي موفق نقره را تهيه مي كردند . به اميد تداوم اين برنامه ... ضمنن عنوان بندی ( تیتراژ ) پایانی برنامه را ببینید . ابتکاری و جالب است.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:18  توسط عباس صالحي شهواری  | 
 

در رخدادی عجیب و نادر در دنیای مطبوعات کاریکاتوریست نشریه ی ندای امیر کبیر اراک به جرم کشیدن کاریکاتور احمد لطفی آشتیانی نماینده ی سابق اراک در مجلس  به تحمل ۲۵ ضربه تازیانه محکوم شد. این رویداد عجیب در حالی اتفاق می افتد که حتا در رژیم شاه هم چنین کاری با رسانه ها صورت نمی گرفت و به جز خانواده ی سلطنتی و مراجع تقلید  کشیدن کاریکاتور مسئولین منعی نداشت . ( آنهایی که سن و سالی دارند حتمن کاریکاتور های هویدا نخست وزیر شاه را که معمولن همه هفته در مجله ی توفیق چاپ می شد بیاد دارند ) حتا پس از انقلاب هم در نشریاتی مانند بهلول و گل آقا کاریکاتور مسئولین رده بالا هم چاپ شده است .در همین چند ساله ی اخیر هم کاریکاتور خاتمی و احمدی نژاد در نشریات دولتی چاپ شده...

 من نمی دانم برخی افراد چگونه خود را مقدس می کنند و فکر می کنند کاریزما دارند...؟؟!!

 به هر حال این رخداد می تواند روند نقد پذیری را در جامعه با توقف جدی مواجه کند . واین تحمل ناپذیری مسئولین کم کم به شهروندان عادی هم سرایت کند..... راستی داریم به کجا می رویم ؟؟!!

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 15:54  توسط عباس صالحي شهواری  | 

فراخوان چهارمین جشنواره ی تئاتر معلولین ( شیراز ) تا دو سه روز دیگر در روزنامه های محلی منتشر می شود البته این فراخوان به اداره ی محترم کل فرهنگ و هنر استان هم فرستاده خواهد شد تا در اختیار گروه های هنری قرار گیرد... گروه های تئاتری می توانند بطور حضوری هم به سازمان بهزیستی استان واقع در ابتدای خیابان آیت اله غفاری ( شهناز ) خانم رشوند کارشناس فرهنگی هنری معلولین مراجعه و فرم شرکت در جشنواره و آیین نامه ی جشنواره را دریافت کنند. آخرین مهلت تکمیل فرم شرکت و ارسال به دبیرخانه جشنواره  ۱۰/۳/۹۱

البته تاریخ این جشنواره  از آبان به دی ماه  تغییر پیدا کرده .از ۳/۱۰  تا ۶/۱۰ /۹۱  در شیراز

بخش های جشنواره : صحنه ای - خیابانی - کودک و نوجوان و پژوهش  ( در مورد تئاتر معلولین و درام درمانی )

حداکثر تعداد هر گروه ۱۲ نفر و ۲/۳ گروه باید از معلولین محترم ( جسمی - ذهنی - ناشنوا - نابینا و بیمار روانی به تایید سازمان بهزیستی )  باشند .نشانی دبیرخانه ی جشنواره :

شیراز - چهرراه هوابرد ابتدای خ سرباز ساختمان شماره ۲ بهزیستی معاونت توانبخشی تلفن : .۷۱۱۸۳۰۳۸۰۰ - و ۰۷۱۱- ۸۲۰۱۵۴۳

 برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید با من تماس بگیرید. تلفن ( صبحها ) ۴۳۱۳۰۵۸

   

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:49  توسط عباس صالحي شهواری  | 

 

آخرين باري كه نمایش سیاه بازی از تلویزیون ملی ایران پخش شد نوروز ۱۳۵۷ بود . نمایش عفریته ی ماچین که در آن بهرام وطن پرست نقش پادشاه را داشت و مرتضی عقیلی نقش سیاه . هنر پیشه های معروفی مانند لیلا فروهر فرنگیس فروهر و سید کاظم افرند نیا هم در آن نمایش بودند. اما پس از پیروزی انقلاب حتی یک فریم از این نمایش سنتی و اصیل ایرانی از تلویزیون جمهوری اسلامی تاکنون پخش نشده . به نظر می رسد کسانی که در پی حذف این میراث بزرگ از صحنه ی هنر ایرانی بودند به هدف خود رسیده اند . چرا که اکنون فرزندان این آب و خاک نه از سیاه چیزی می دانند و نه از پادشاه ظالمی که سیاه همیشه دستش می انداخت و باعث مضحکه ی عام می شد.

 در فرهنگ معين در زير عنوان نمايش سياه‌بازي آمده است: گونه‌اي نمايش سنتي كه معمولاً در آن شخصي داراي غلامي سياهپوست و گيج و گول است كه دست به كارهاي خنده‌داري مي‌زند.

سياه‌بازي يكي از نمايش‌هاي سنتي(Traditional shows) است كه در آن از زبان ‌سياه كه پرسوناژي خاص تلقي مي‌شود با رويكردي انتقادي و طنزآميز به هر موضوع اجتماعي، سياسي، عاطفي و حتي تاريخي پرداخته مي‌شود.

«سياه» در نمايش سياه‌بازي يا روحوضي، خودش به عنوان‌ پرسوناژ تابع تعريف مي‌شود؛ زيرا سياه بودن او چندان مورد سؤال قرار نمي‌گيرد و به صورت قاعده‌اي پذيرفته شده‌ است. ضمن آن كه ‌قرينه مجازي بيروني و اجتماعي با عنوان‌«حاجي فيروز» با تعريفي مجمل و متفاوت نيز براي آن وجود داشته است.

سياه ‌پرسوناژي خود مختار است كه ظرفيت نمايش سياه‌بازي را بسيار بالا برده و به جرات مي‌توان گفت ‌همه بن‌مايه‌هاي موضوعي زندگي ايراني با ظرافت‌ها و برداشت‌هاي خاص او و ‌با شور و نشاط‌ بسيار آناليز و تحليل مي‌شوند.

‌‌اساس اين نمايش بر بداهه‌گويي و بداهه‌نمايي همزمان‌(Improvisation)  است كه به زبان طنز و به گونه كمدي ارائه مي‌شود. بنابراين، به سبب كنار زدن همه پرده‌ها‌ي ‌خودسانسوري، نمايشي بسيار پرمايه، غني و افشاگرانه و به علت بي‌واسطگي بن‌مايه‌هاي انتقادي‌اش همواره بسيار كميك است؛ طوري كه رك‌گويي و بي‌پردگي آن وجوه كميك نمايش را تشديد مي‌كند و به نهايت مي‌رساند. در نتيجه، غيرممكن است در نمايش سياه‌بازي تماشاگر نخندد.

سياه‌بازي در اصل مراسمي است كه در جشن‌ها و عروسي‌هاي دهه 10 تا 40 شمسي از ساعت‌هاي آغازين شب تا صبح به صورت بداهه روي تخته‌هاي روي‌ حوض وسط حياط خانه‌اي بزرگ اجرا مي‌شده و تماشاچي علاقه‌مند تا صبح پلك روي هم نمي‌گذاشته است. استفاده از عنوان تخت‌حوضي نيز از همين ريشه است. در روزگار قديم براي جلوگيري از يخ زدن آب حوض خانه‌ها، روي آن را با قابي چوبي مي پوشاندند و در تابستان‌ها براي اجراي سياه‌بازي دوباره اين قاب را روي حوض مي‌گذاشتند.

اين‌گونه نمايش‌ها در سال‌هاي ابتدايي قرن 14 هجري شمسي به واسطه پيگيري تماشاچيان حرفه‌اي وارد سالن‌هاي تئاتر شد تا آنجا كه مردم براي خريد بليت تا ساعت‌ها در صف انتظار مي‌ايستادند. آرام آرام نمايش‌ها شكل گرفت و موسيقي و حركات موزون آن افزايش يافت.

دهه 40 و 50 با اوج ورود تحصيلكرده‌هاي تئاتر از فرنگ و تشكيل گروه‌هاي تئاتري علمي، مراكز اين‌گونه نمايش‌ها هم كساد و تعطيل مي‌شود. هرچند در سال‌هاي دهه 50 و 60 حركت‌هاي پاره پاره و كوتاهي در اين زمينه انجام گرفت، اما تخت حوضي هيچ‌گاه نتوانست به دوران اوج و شكوه خود بازگردد.

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:57  توسط عباس صالحي شهواری  | 
 قابل توجه گروه های تئاتری ...

چهارمین جشنواره ی تئاتر معلولین منطقه ی خلیج فارس نیمه ی اول آبان ماه در شیراز برگزار خواهد شد. اگر مسئولین سازمان بهزیستی کشور به قول خودشان وفا کنند این جشنواره باشرکت گروه های تئاتری که حداقل دو سوم اعضای آن از معلولین باشند برگزار خواهد شد. استان های شرکت کننده : هرمزگان - فارس - بوشهر و خوزستان . البته  این جشنواره یک بخش جنبی برای کار های پژوهشی در مورد تئاتر معلولین و سایکو درام هم خواهد داشت . فراخوان بزودی منتشر می شود و توسط بهزیستی استان در اختیار رسانه ها و گروه های تئاتری قرار خواهد گرفت . دوره های اول تا سوم این جشنواره البته به همراه جشنواره ی موسیقی معلولین خلیج فار در سال های ۸۵ - ۸۶ - و ۸۸ در بندر عباس برگزار شد.

  نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:2  توسط عباس صالحي شهواری  | 

اسطوره ی موسیقی محلی بندر عباسی هم در غربت در گذشت و کک کسی را نگزید ... (به کول مامینوویو : به کسی مش و پتوکی نخوا... !! ) حبیب زاده در اثر غم غربت از دنیا رفت ونه مشکل دیگر اگر هم مبتلا به چیزی بوده از غم و ملال دوری از بندر و خاک هنر پرورش بوده . علی خان می توانست در بندر باشد و سال ها به تعلیم موسیقی بندری به نوجوانان و جوانان با استعداد این خاک مشغول شود و البته نانی هم از این راه بخورد ولی عده ای نخواستند و مرگی غریب به سراغش آمد . یک تقاضا از مدیران فرهنگی : حداقل بگذارید پیکر علی خان در زادگاهش به خاک سپرده شود نه در غربت ... این حق هر ایرانی است ...

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 16:16  توسط عباس صالحي شهواری  | 

 شبکه ی موسیقی ضرورتی انکار ناپذیر...

بشر از آن زمان كه سخن گفتن آغاز كرد خود را با موسيقي همراه و همراز يافت . و چون به واگويي عواطف و احساسات و آلام و شادي هاي خويش زبان گشود آنها را به نغمات و و آواهاي شور انگيز و روح نواز موسيقي مترنم ساخت.... موسيقي ايراني در زماني بسيار دراز و تاريخي پر فراز و نشيب رشد و تكامل يافت و به شكل و هيئتي كه امروزه مي شناسيم در آمد . در اين سير و سفر طولاني و جانگداز همچون هر پديده ي ديگر گاهي در دستان هنر آفرينان پاك سيرت  به سوي تعالي و شكوفايي گام سپرد و زماني هم در دست صاحبان زر  وزور مسخ ارزشهاي والاي انساني را سبب گرديد و از مسير طبيعي و متكامل خويش منحرف گرديد و هميشه اين سيماي سراسر مبتذل با چهره ي واقعي موسيقي ايراني براي بقاي در ستيز بوده است .....

امروزه اين سيماي مبتذل در برنامه ها ي چندين شبكه ي موسيقي يا muzic tv  هاي 24 ساعته نمود پيدا كرده است . بدون شك برنامه هاي موسيقي در رسانه هاي تصويري يكي از پر مخاطب ترين برنامه ها مي باشد و به راحتي مي شود ذائقه و سليقه ي مخاطب را  در پذيرش و هضم گونه هاي مختلف موسيقي جهت داد  . متاسفانه نگرش ها و عقايد منفی در خصوص موسيقي در سي سال اخير و عدم تمايل تصميم گيرندگان كلان حوزه ي فرهنگ براي حفظ و اشاعه ي موسيقي ايراني  راه را براي فعاليت موسيقي هاي مخرب ( و به عقيده ي نگارنده غير انساني ) باز كرده است . چه خدمتي بالاتر از اين كه راه را به دست خودمان براي هجوم فرهنگي غرب باز كرده ايم آنوقت  فريادمان گوش فلك را كر كرده از حمله ي فرهنگي براي نابودي جوانان ايراني و نابودي فرهنگ اسلامي !!؟؟...

در حالي كه چندين شبكه ي موسيقي سخيف ترين و نازل ترين نوع موسيقي را به نام موسيقي ايراني  منتشر مي كنند و فعاليت گسترده اي را براي تغيير ماهيتي فرهنگ اصيل ايراني و  تحول در سبك زندگي ايران را آغاز كرده اند ، زمان آن رسيده كه  عقايد و نگرش هاي بازدارنده در باره ي موسيقي ايراني مانند نمايش ساز در تلويزويون ، خوانندگي زنان  و برگزاري كنسرت هاي موسيقي توسط اساتيد  و هنر مندان اين رشته  مورد تجديد نظر اساسي قرار گيرد و راه براي گسترش اين هنر ملي  هموار شود . شبكه هاي موسيقي كه توسط بيگانگان اداره مي شود موسيقي هاي مبتذل و سخيف را به نام موسيقي ايراني همراه با  رقص و برهنگي هاي  بي شرمانه به خانه هاي ايرانيان پاك نهادي مي آورند كه فرهنگ و تمدن شان براي حرمت و شان  هنر ارزش والايي قايل شده است . به  عقيده ي بسياري از صاحب نظران ، موسيقي ايراني چه در گونه ي اصيل و چه پاپ از لطيف ترين و انساني ترين هنر هاست  مقام ها و دستگاه هاي موسيقي ايراني برخاسته از بطن زندگي مردم است و بيشتر ملودي هاي موسيقي ايراني از ميان فولكلور ايراني برخاسته است. در موسيقي پاپ هم  با استفاده از ملودي هاي موسيقي ايراني بهترين آثار خلق شده و مي شود. چرا با دست خودمان اين هنر ملي را به نابودي مي كشانيم ؟

بدون شك راه اندازي شبكه هاي مختلف تلويزيوني يكي از راهكارهاي مقابله با هجوم فرهنگي غرب مي باشد ولي با اندكي تامل در گونه ي اين شبكه ها در مي يابيم كه در  بحث مخاطب شناسي هيچ توجهي به نياز مخاطب ايراني نشده است  براي نمونه شبكه ي شما كه توليدات شبكه هاي استاني را پخش مي كند  متناسب با نياز جامعه ي جوان ايراني طراحي نشده است . در حالي كه راه اندازي شبكه ي موسيقي به نظر بسياري از اهالي فرهنگ و هنر نياز اساسي جامعه ي ايراني بخصوص نسل جوان مي باشد. شبكه ي راديويي پيام هرچند شبكه ي مستقل  پخش موسيقي نيست ولي به خاط پخش نيم بند موسيقي هاي ارزشمند در مدت كوتاهي مخاطبين بسياري پيدا كرد و در حال حاضر هم يكي از برترين شبكه هاي راديويي مي باشد . چرا اين تجربه ي ارزشمند در تلويزيون امتحان نمي شود؟ البته نيازي هم به تست مخاطب نيست  شبكه هاي موسيقي به سرعت مخاطبين زيادي را جذب مي كنند و چه بهتر كه اين شبكه از دل فرهنگ ايراني بيرون بيايد و خوراكي از جنس ايراني براي روح و روان نسل ايراني فراهم كند ..... انتظاري بي جا نيست كه روزي در شبكه ي موسيقي تلويزيون جمهوري اسلامي آواي جاودانه ي استاد شجريان ، ملودي هاي زيباي محلي سيما بينا ، آواز روح نواز پريسا  و آثار فاخر هنرمندان و خوانندگان جواني چون سالار عقيلي ، قرباني ، اخشابي و ..... را ببينيم و بشنويم . آثاري كه از دل و جان ايراني برخاسته و لاجرم بر دل و جان مي نشيند ....

 

  نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:13  توسط عباس صالحي شهواری  | 
واقعاً آیا قرار است مردم برای یک کیلو مرغ بیش از 5000 تومان کنونی بپردازند یا برای یک قالب کره 25 گرمی ،از 270 تومان فعلی هم بیشتر باید بدهند؟ یعنی در این مملکت ، یک گرم کره حدود 11 تومان است و قرار است بالاتر هم برود؟! همین طور است قیمت برنج و حبوبات و چای و دارو و پوشاک و میوه و هر آنچه که مورد نیاز مردم است. دولتمردان باور کنند که با چندرغاز افزایش یارانه ، توان مالی مردم بالانس نمی شود و معیشت شان بسیار سخت تر می شود.
عصرایران -  هدفمندی یارانه ها ، هر چند در اصل و ذات خود ، اقدامی لازم برای برون رفت اقتصاد ایران از بحران بود و به تعبیری "جراحی اقتصاد ایران" نامیده می شد ، اما به دلیل اجرای نامناسب آن از سوی دولت ، اینک به نگرانی بزرگ طبقه متوسط جامعه تبدیل شده است.

در هدفمندی یارانه ها ، طبقات فرودست اقتصادی جامعه ، به معنای واقعی کلمه متمتع شدند. آنها برای دهه های متمادی ، به دلیل کم مصرف بودنشان ، کمترین بهره ها را از یارانه ها می بردند ولی در این طرح ، سهم و حق خود از یارانه ها را ستاندند به گونه ای که گاه درآمد برخی خانوارهای فقیر و پرجمعیت با دریافت یارانه ها به دو الی سه برابر قبل رسید و اوضاع آنها را نسبت به قبل بهبود بخشید که البته دستاوردی مناسب -و البته غیرپایدار- در عرصه تحقق عدالت اجتماعی است.

اقشار پردرآمد نیز هر چند در طرح هدفمندی با افزایش هزینه هایی به مراتب بیشتر از یارانه دریافتی مواجه شدند اما توان مالی شان به حدی بالا هست که بتوانند بدون آسیب اقتصادی گذران زندگی کنند. وانگهی بسیاری از این افراد ، در پروسه های اقتصادی حضور دارند و قادرند فشار مالی را به حلقه های بعدی منتقل کنند.

در این میان ، بخش عمده ای از مردم که طبقه متوسط را تشکیل می دهند ، برغم دریافت یارانه های 44 هزار و 500 تومانی ، نتوانسته اند موازنه ای بین دخل و خرج شان بعد از طرح هدفمندی ایجاد کنند چه آن که یارانه دریافتی ، به هیچ وجه تکافوی هزینه های رو به رشد و قیمت های روز افزون را نمی کند به گونه ای که یارانه بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط ، صرفاً به کار پرداخت بخشی از قبوض آب و برق و گاز و تلفن می آید و این درحالی است که غیر از قبوض مذکور ،  چیزهای دیگر نیز در این مدت به شدت گران شده است ؛ هم از این روست که بسیاری از مردم می گویند که نه یارانه ها را می خواهیم و نه افزایش قیمت ها را.

با همه این اوصاف ، مدتی است که دولت آمادگی خود را برای اجرای فاز دوم طرح هدفمندی اعلام می کند و حتی واریز 28 هزار تومان (فعلاً غیرقابل برداشت) به حساب مردم را نیز مقدمه اجرای مرحله دوم می داند.

اجرای مرحله دوم ، قطعاً موج جدیدی از افزایش قیمت ها را به دنبال خواهد داشت. این موضوعی محرمانه نیست و رئیس سازمان هدفمندی نیز در گفت و گوی اخیر تلویویزنی خود بدان صحه گذاشته و از "اصلاح" مجدد قیمت حامل های انرژی سخن گفته است.

طبق تجربه، افزایش قیمت ها در مرحله جدید نیز بیش از افزایش مبلغ یارانه خواهد بود ؛ وانگهی افزایش یارانه بسیاری از مردم نیز رسماً منتفی شده است. حقوق ، دستمزد و سایر درآمدهای مردم هم که افزایش متناسبی نداشته است. لذا می توان گفت که اجرای عجولانه مرحله دوم هدفمندی ، منجر به تشدید فشارهای اقتصادی بر مردم و مشخصاً طبقه متوسط -که عمدتاً کارمند و کارگر و کاسب جزء  هستند- می شود.

دولتمردان که به این راحتی از افزایش قیمت ها حرف می زنند و در قبال آن ، می گویند که 14 یا 28 هزار تومان بیشتر یارانه می دهند (آن هم نه به همه) آیا نمی دانند که مردم همین الان و با همین قیمت ها در رنج اقتصادی هستند؟ و اگر قیمت ها باز هم بالاتر برود ، واقعاً چه باید بکنند؟ آیا این رواست که اندکی یارانه بدهند و بیش از آن را از مردم بستانند؟ واقعاً مردم از کجا بیاورند؟

دولتمردان بدانند که اقتصاد خانوارهای متوسط ایرانی دیگر بیش از این ظرفیت فشار و تورم را ندارد و همین قیمت های کنونی هم جداً کمر شکن شده است. واقعاً آیا قرار است مردم برای یک کیلو مرغ بیش از 5000 تومان کنونی بپردازند یا برای یک قالب کره 25 گرمی ،از 270 تومان فعلی هم بیشتر باید بدهند؟ یعنی در این مملکت ، یک گرم کره حدود 11 تومان است و قرار است بالاتر هم برود؟! همین طور است قیمت برنج و حبوبات و چای و دارو و پوشاک و میوه و هر آنچه که مورد نیاز مردم است.
دولتمردان باور کنند که با چندرغاز افزایش یارانه ، توان مالی مردم بالانس نمی شود و معیشت شان بسیار سخت تر می شود.

اکثر مردم - دستکم طبقات متوسط - اینک نگران اجرای فاز دوم هدفمندی و گرانی های ناشی از آن هستند؛ این نگرانی ، البته صرفاً در میان مردم کوچه و خیابان نیست و دغدغه برخی مسوولان را نیز باعث شده است ؛ حتی رئیس مجلس هم که چندی پیش گفته بود فاز دوم هدفمندی "توفان تورم" ایجاد می کند ، طی نامه ای به رهبر انقلاب از ایشان خواسته با استفاده از اختیارات شان ، جلوی دولت در اجرای فاز دوم هدفمندی را بگیرند
  نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 20:25  توسط عباس صالحي شهواری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM